حکمتانه .................... Hekmataneh
 
قالب وبلاگ

  بنام خداوند جان وخرد

 

 تا تو با منی زمانه با من است     بخت و کام جاودانه با من است

 

         امیرالمومنین علی (ع): گناهی که تو را پشیمان کند بهتر از کار نیکی است که تو را به خود پسندی وا دارد.

                                                                    حکمت چهل و شش نهجالبلاغه

 

تقسیم غم ، آن را نصف می کند اما تقسیم شادی دو برابرش می کند.

[ سه شنبه نهم فروردین 1390 ] [ ] [ ]
بسم الله الرحمن الرحیم 
 
این، آن چیزى است که على پسر ابوطالب وصیت مى‎کند:
 به وحدانیت و یگانگى خدا گواهى مى‎دهد و اقرار مى‎کند که محمد، بنده و پیغمبر اوست، خدا او را فرستاده تا دین خود را بر دیگر ادیان برتری دهد.
همانا نماز، عبادت، حیات و زندگانى من از آن خداست. شریکى براى او نیست، من به این امر شده‎ام و از تسلیم شدگان اویم .
فرزندم حسن! تو و همه فرزندان و اهل بیتم و هر کس را که این نوشته من به او رسد را به امور ذیل توصیه و سفارش مى‎کنم : 
۱- تقوای الهى و اطاعت محض از دستورات را هرگز از یاد نبرید، کوشش کنید تا دم مرگ بر دین خدا باقى بمانید. 
۲- همه با هم به ریسمان خدا چنگ بزنید و بر مبناى ایمان و توحید، متفق و متحد باشید و از تفرقه بپرهیزید، پیغمبر فرمود: اصلاح میان مردم از نماز و روزه دائم، ارزشمندتر است و چیزى که دین را محو مى‎کند، فساد و اختلاف است . 
۳- ارحام و خویشاوندان را از یاد نبرید، صله رحم کنید که صله رحم حساب انسان را نزد خدا آسان مى‎کند. 
۴- خدا را! خدا را! درباره یتیمان، مبادا گرسنه و بى سرپرست بمانند. 
۵- خدا را! خدا را! درباره همسایگان، پیغمبر آن قدر سفارش همسایگان را فرمود که ما گمان کردیم مى‎خواهند آنها را در ارث شریک کند. 
۶- خدا را! خدا را! درباره قرآن؛ مبادا دیگران در عمل کردن به آن، بر شما پیشى گیرند! 
۷- خدا را! خدا را! درباره نماز؛ نماز پایه دین شماست .
۸- خدا را! خدا را! درباره کعبه، خانه خدا، مبادا حج تعطیل شود که اگر حج متروک بماند، مهلت داده نخواهد شد و دیگران شما را طعمه خود خواهند کرد. 
۹- خدا را! خدا را! درباره جهاد در راه خدا، از مال و جان خود در این راه مضایقه نکنید. 
۱۰- خدا را! خدا را! درباره زکات؛ زکات آتش خشم الهى را خاموش مى‎کند. 
۱۱- خدا را! خدا را! درباره ذریه (فرزندان) پیغمبرتان، مبادا مورد ستم قرار گیرند 
۱۲- خدا را! خدا را! درباره صحابه و یاران پیغمبر، رسول خدا (صلى الله علیه و آله) درباره آنها سفارش کرده است .
۱۳- خدا را! خدا را! درباره فقرا و تهیدستان، آنها را در زندگى شریک خود سازید. 
۱۴- خدا را! خدا را! درباه بردگان، که آخرین سفارش پیغمبر درباره اینها بود. 
۱۵- در انجام کارى که رضاى خدا در آن است بکوشید و به سخن مردم (در صورتی که مخالف رضای خداست) ترتیب اثر ندهید. 
۱۶- با مردم به مهربانی و نیکى رفتار کنید چنانکه قرآن دستور داده است . 
۱۷- امر به معروف و نهى از منکر را ترک نکنید؛ نتیجه ترک آن این است که بدان و ناپاکان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند کرد، آنگاه هر چه نیکان شما دعا کنند، دعاى آنها برآورده نخواهد شد. 
۱۸- بر شما باد که بر روابط دوستانه در بین خویش بیفزایید، به یکدیگر نیکى کنید، از کناره‎گیرى و قطع ارتباط و تفرقه و تشتت بپرهیزید. 
۱۹- کارهاى خیر را به مدد یکدیگر و به اتفاق هم انجام دهید، از همکارى در انجام گناهان و نیز چیزهایى که موجب کدورت و دشمنى مى‎شود، بپرهیزید. 
۲۰- از خدا بترسید که جزا و کیفر خدا شدید است . 
خداوند همه شما را در کنف حمایت خود محفوظ بدارد و به امت پیغمبر توفیق دهد که احترام شما (اهل بیت) و احترام پیغمبر خود را پاس بدارند. همه شما را به خدا مى‎سپارم . سلام و دورد حق بر همه شما … 
[ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 ] [ ] [ ]

آیا می دانید چرا وقتی به هم می رسیم ، می گوییم الهی 120 سال زنده باشی ؟ برای چه نمی گوییم 100 یا 150 سال یا...

در ایران و در زمان ماقبل هجوم اعراب به ایران ، سال کبیسه را به این صورت محاسبه می کردند که به جای اینکه هر 4 سال یک روز اضافه کنند (که البته اضافه هم می کردند) هر 120 سال یک ماه را جشن می گرفتند و در کل ایران این جشن برپا بود (تقویم فعلی که به «تقویم جلالی» نامیده می شود حاصل زحمات خیام و سایر دانشمندان قرن پنجم هجری است)
برای این که بعضی ها ممکن بود یک بار این جشن را ببینند و عمرشان جواب نمی داد تا این جشن ها را دوباره ببینند و بعضی ها هم اصلا این جشن را نمی دیدند، دیدن این جشن را به عنوان بزرگترین آرزو برای یکدیگر خواستار بودند و هر کسی برای طرف مقابل آرزو می کرد تا آنقدر زنده باشد که این جشن باشکوه را ببیند و این، به صورت یک تعارف و سنتی بی نهایت زیبا درآمد که وقتی به هم می رسیدند بگویند 120 سال زنده باشی

[ چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 ] [ ] [ ]
تهمت مثل زغال است ؛


اگر نسوزاند سیاه میکند.....

[ جمعه دوم اسفند 1392 ] [ ] [ ]
در افراد مسن با فشار خون بالا يا داراي اختلال‌هايي در جريان خون شايع‌تر است و در صورت لختگي محدود، اغلب با دارو و مراقبت پزشكي بهبود يافته يا گستره صدماتش محدود مي‌شود.

حال اگر شخصی سكته كند چه مي‌كنيد ...!؟

در اولين گام، سعي كنيد تشخيص سكته مغزي را به صحت نزديك كنيد. كسي كه در آستانه سكته مغزي قرار دارد، معمولا با سردردي شديد و ناگهاني به حالت منگي و گيجي مي‌رود و هوشياري خود را ناگهان يا به‌تدريج از دست مي‌دهد.

تكلم و خوردن و نوشيدن براي او مشكل مي‌شود و اگر بخواهيد زبان يا دندان‌هايش را نشانتان دهد، خروج از قرينگي يا تمايل عضلات صورتش به يك سو معلوم خواهد بود.

با اورژانس تماس گرفته و درخواست كمك كنيد.

امكان تنفس بهتر را براي وي فراهم آوريد (بياييد اين عادت را ترك كنيم كه اطراف مصدومان تجمع ‌كرده، به تماشا بايستيم يا اگر از نزديكانمان است، با داد و هوار، وحشت را به وي منتقل ‌كنيم.)

او را به حالت درازكش درآورده، زير سرش متكا يا وسيله‌اي قرار دهيد كه سر و شانه وي بالاتر از تنه قرار گيرد.

حوله يا پارچه‌اي كنار سرش بگذاريد تا آب دهان يا هر ترشح ديگري را جذب كند.

اگر دندان مصنوعي دارد آن را درآورده، لباس‌هايي را كه سبب ايجاد اختلال و سخت شدن تنفس وي مي‌شود، شل كنيد.

به هيچ وجه آب يا نوشيدني ديگر، بخصوص خوراك سفت به وي ندهيد. بلع كسي كه سكته مغزي كرده مختل‌شده و اين كار زندگي وي را مخاطره‌آميزتر مي‌كند.

اگر از امداد و نجات اطلاعي داريد و فرد دچار بيهوشي شده، با تنفس مصنوعي و مالش قفسه سينه، سعي‌كنيد به بازيابي هوشياري و تنفس بهتر و آسان‌تر او كمك كرده و علائم حياتي همچون ميزان هوشياري و نبض وي را بهبود دهيد.

[ پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392 ] [ ] [ ]

..موشه دید زن صاحبخونه داره تله موش میزاره...بدو بدو رفت سراغ"گاو"."گوسفند"و"مرغ" و گفت:زن صاحبخونه تله موش گذاشته...هرسه با تمسخر گفتند:این مشکل توست.موش به لانه برگشت..یکمرتبه صدای تله امد...زن صاحبخانه فکر کرد موش است..در تاریکی دست دراز کرد ..ماری در تله افتاده بود اورازد..مرغ را کشتند برای زن سوپ پختند..!گوسفند را قربانی کردند تا شفا یابد..!و گاو را هم برای مراسم ختم سر بریدند.......!!!!


موضوعات مرتبط: درنگ!
[ یکشنبه پنجم آبان 1392 ] [ ] [ ]

کدوم انگشتت رو بیشتر دوست داری؟

.

.

انگشت شماره 1 (انگشت شصت) این انگشت نماد مسائل مادی و ثروت است و کسانی که این انگشت را انتخاب می‌کنند، اقتصاد‌دانان خوبی هستند و معمولا از نظر مالی در وضعیت خوبی قرار دارند. انگشت شماره 2 (انگشت اشاره) این انگشت نماد کار است و اشخاصی که به این انگشت اهمیت بیشتری می‌دهند، انسان‌های کاری‌ای هستند و به طور کلی وجدان کاری‌ خوب و موفقیت زیادی در کارهایشان دارند. انگشت شماره 3 (انگشت وسط) این انگشت میزان اهمیت به خود فرد را نشان می‌دهد؛ افرادی که این انگشت را انتخاب می‌کنند، در مورد همه چیز اول به خود اهمیت داده و تا حدودی خود‌پرست و خود‌خواه هستند! انگشت شماره 4 (انگشت انگشتری) این انگشت نماد محبت و عشق است و کسانی که این انگشت را انتخاب می‌کنند، انسان‌هایی احساساتی و عاطفی هستند و همواره به دنبال محبت و خوشحال کردن دیگرانند. انگشت شماره 5 (انگشت کوچک) این انگشت نماد خانواده و فرزند است و کسانی که به این انگشت علاقه‌مندند، افرادی هستند که به خانواده پایبند بوده و به زندگی مشترک و به طور کلی روابط بین افراد اهمیت می‌دهند.

[ سه شنبه بیست و سوم مهر 1392 ] [ ] [ ]

یاد من باشد از فردا صبح

جور دیگر باشم

بد نگویم به هوا،  آب ، زمین

مهربان باشم،  با مردم شهر

و فراموش کنم،  هر چه گذشت

خانه ی دل،  بتکانم ازغم

و به دستمالی،  از جنس گذشت

بزدایم دیگر،تار کدورت، از دل

مشت را باز کنم، تا که دستی گردد

و به لبخندی خوش

دست در دست زمان بگذارم

 

یاد من باشد فردا دم صبح

به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم

و به انگشت نخی خواهم بست

تا فراموش، نگردد فردا

زندگی شیرین است، زندگی باید کرد

گرچه دیر است ولی

کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید

به سلامت ز سفر برگردد

بذر امید بکارم، در دل

لحظه را در یابم

من به بازار محبت بروم فردا صبح

مهربانی  خودم، عرضه کنم

یک بغل عشق از آنجا بخرم

 

یاد من باشد فردا حتما

به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم

بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در

چشم بر کوچه بدوزم با شوق

تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود

و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست

 

یاد من باشد فردا حتما 

باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست

و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا

و بدانم که شبی خواهم رفت

و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی

 

یاد من باشد

باز اگر فردا، غفلت کردم

آخرین لحظه ی از فردا شب ،

من به خود باز بگویم 
این را

مهربان باشم با مردم شهر

و فراموش کنم هر چه گذشت......

 


موضوعات مرتبط: ادب و هنر
[ جمعه پانزدهم شهریور 1392 ] [ ] [ ]

شبی رسید که در آرزوی صبح امید 
هزار عمر دگر باید انتظار کشید
 
در آسمان سحر ایستاده بود گمان
 

سیاه کرد مرا آسمان بی خورشید ...                                                                            ابتهاج



موضوعات مرتبط: ادب و هنر
[ سه شنبه پنجم شهریور 1392 ] [ ] [ ]

روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند.
آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟

پسر پاسخ داد: عالی بود پدر! داستان کوتاه
پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی؟
پسر پاسخ داد: بله پدر! و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟

پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و
 آنها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد.
ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند. داستان کوتاه

حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست!
با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود.
بعد پسر بچه اضافه کرد : متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم.

[ یکشنبه سوم شهریور 1392 ] [ ] [ ]

تا کسی باورش را تعلیق نکند، هیچ چیز نمی تواند بفهمد! برای ابد، راه فهم برای او بسته است کسی که همه چیز را براساس عقیده خودش بخواهد بفهمد، هیچی نمی فهمد. نه اینکه باورش را از دست بدهد بلکه در پرانتز بگذارد و بعد فکر کند که چه چیز درست است و نیست واِلا اگر بخواهد همه چیز را با عقیده خودش بخواهد بفهمد تا ابد راه فهم برای او بسته است.
سقراط در یکی از سخنان جاودانه خود ادعا کرده است که وی « می داند که نمی داند » در این جمله به وضوح می بینیم که حتی جهل و نادانی در پرتو نوعی علم و آگاهی آشکار می شود .یعنی نادانی هنگامی معنی نادانی پیدا می کند که دانسته شود آن نادانی است ؛ به گونه ای که اگر خود نادانی دانسته نشود ، هرگز از آن نشانی نمی توان یافت.

دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی

 


موضوعات مرتبط: حکمت
[ سه شنبه بیست و نهم مرداد 1392 ] [ ] [ ]

به نظر فيثاغورث تعادل وجودي انسان از بين رفته و چون اساس موسيقي هارموني است مي‌توان با كمك موسيقي تعادل از دست رفته را بازگرداند. او معتقد است كه پيش از آمدن به دنياي خاك، جان انسان در عالم افلاك به سر مي‌برد و با موسيقي كائنات خو كرده و هماهنگ بود. موسيقي در اين جهان، يادآور حس آن جهاني انسان است و او را به سوي تعادل از دست رفته دلالت مي‌كند. گردش منظم افلاك خود نوعي حركت موزون و به تعبير صوفيه نوعي سماع است. مولانا در تبيين نظريات فيثاغورث است كه مي‌گويد
نــــالـــة ســــرنـــا و آواز دهــــــل
چـيـزكي مــانــد بــدان نــاقــور كــل
بانگ چرخش‌هاي چرخ است اين كه خلق 
مي‌سرانيدش بــه طــنبور و بــه حــلـق
پــس غــذاي عـاشـقــان آمـد ســمـاع
كـــه در او بـاشــد خــيـال اجـتـمــاع
سماع خاطره‌ي خطاب الهي به ارواح ما را در دنياي پيشين تجديد مي كند كه خداوند ارواح را مخاطب ساخت كه "الست بربكم"؟ در واقع ذوق شنيدن آن خطاب در ضمن سماع تكرار و يادآوري مي شود ورمز تاثير سماع در تحول روحي نيز از همين جاست.
هجويري در « كشف المحجوب» مي‌نويسد: « هر كه گويد مرا به الحان و اصوات و مزامير خوش نيست يا دروغ مي‌گويد يا نفاق مي‌كند يا حس ندارد و از گروه مردمان و ستور بيرون است
هجويري در همان جا مي‌گويد خير و شرِ سماع بستگي به شنونده آن دارد اگر به معني مي‌شنوند، خير و اگر به صورت مي‌شنوند ، شر است. اما به هر حال سماع آلت "حضور قلب" است و به حال مبتديان صادق براي جلوگيري از پراكندگي‌هاي غفلت مفيد است ولي در مقام وصل، عارف از سماع مستغني است و سعدي در همين معني مي‌گويد:
نگويم سماع اي بــرادر كــه چـيست
بــگـو مستمع را بـدانم كــه كـيست
گــر از بــرج مـعـنا پــرد طـيــر او 
فـرشـتـه فــرو مــانـد از ســيــر او


موضوعات مرتبط: موسیقی
[ دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392 ] [ ] [ ]

ایرانی ها در دوره هخامنشی چه لباسی می پوشیدند؟ لباس کوروش رنگ مخصوصی داشت؟ کدام فرمانروای خارجی در پوشیدن لباس خود و ملتش از ایرانیان الگو گرفت؟ پوشش ایرانی ها در زمان هخامنشیان، حتی اسکندر مقدونی را هم به خود جلب کرده است.

به گزارش « محبت نیوز»، عشرت بدر پژوهشگر، محقق و بنیانگذار موزه لباسهای ایران در گفتگو با مهر به نکات جالبی از جزئیات پوشش مردم در دوره پارسها اشاره می کند.

او می گوید: «با توجه به نوشته بیشتر تاریخ نویسان مثل هردوت ،کرناس و گزنفون پارسیان بعد از آنکه مادهارا شکست دادند و حکومت را به دست گرفته، استفاده از لباس مادها را شروع و از آن اقتباس کردند.یکی از دلایل آنها برای استفاده از لباس مادی این بود که آن لباسها را مجلل تر از پوششهای خود دیدند ،چنانکه گزنفون در این مورد می نویسد کورش از لباس مادها اقتباس کرد و نزدیکان خود را بر آن داشت تا این لباسها را بپوشند مهمترین حسن این پوشاک نشان ندادن معایب است و اشخاص را بزرگتر و شکیل تر می نمایاند.»

لباس خاص کوروش

آن طور که بنیانگذار موزه لباس های ایران می گوید، لباس کوروش لباس ویژه ای بوده است:«کورش کلاهی داشت که اسم آن تیارا بوده ،تیارا از نظر شکل دارای نوک تیز بود لباس او به رنگ ارغوانی کم رنگ و نیم سفید بود این نوع لباس فقط مخصوص شاه بودو در زیر این لباس نیم شلواری می پوشید که رنگی تند داشته و روی لباس ردایی معمولا به رنگ ارغوانی استفاده می کرده است.»

سارابیس، لباس ویژه ایرانی

«سارابیس». این، نام معروف ترین لباس ایرانی ها بوده است. بدر در این باره می گوید:« این لباس از تعداد قطعاتی تشکیل شده بود شامل یک نیم تنه، این نیم تنه بدن را تا کمی پاینتر از کمر می پوشانده یعنی در اصل شکل آن یک بالا پوش یا شنل نیم دایره بوده که وقتی دستها را پائین می انداختند وبه شکل آماده می ایستادند تعدادی چین در اطراف دستها به وجود می آمد.»

از نظر نوع یقه هایی که در حجاریها مشهود است یقه های به شکل هفت کوچک و یا گرد و بعضی نمونه ها به شکل قایقی است این نمونه های شنل در بعضی از حجاریها جلوی آن باز است و با یک دکمه روی گردن بسته شده و نوع دیگر آن جلو بسته و از سر پوشیده می شده در قسمت پائین بالا پوش در جلو آزاد و افتاده است.اگر پوشنده این بالا پوش، دستهایش را باز کند بالا پوش از یک مچ تا مچ دست دیگر به شکل کمانی است که در وسط آن کمی شکل فرورفته دارد.

درقسمت دیگر لباس دامن است که در حجاریها با دقت بررسی شده و دو نوع دامن دیده شده و وجود دارد یک نوع دامن راسته چین است که فقط یک راسته چین در جلو به وجود آمده، نوع دوم دامن دو راسته چین است که در موقع پوشیدن شکل آن مثل دامن لنگی پوشیده می شده و آن قسمتی که اضافه دامن و به شکل دو راسته چین در آمده قسمت اضافه پیچیدن آن به دور بدن است.

ایرانیان باستان چه رنگی می پوشیدند؟

آن طور که عشرت بدر می گوید هخامنشیان (پارسیان)به دلیل فراوانی مواد اولیه طبیعی و پشم و ابریشم و رونق بافندگی برای تهیه شنل و دامن از پارچه های کار دست که در گارگاههای خانگی بافته می شده استفاده می کردند:« در دوره آنان از رنگهای متنوع با نقش و نگار زیبا استفاده می شده ،رنگهایی که آثاری از آن برجا مانده نارنجی ،قهوهای،سفید و زرد است که روی نقشها بر جامانده است.

کفش پارسیان هم از نظر مدل با کفش مادها که حالتی چسبیده داشته که درون پاشنه آن باعث بلندی قد می شده فرق دارد نمونه کفش یا به شکل بندار است یا بابند ازمچی پا تا زیر زانوبسته شده رنگ آن از چرم که زرد یا قهوه ای بوده ساخته شده است.

مردم عادی هم تیاره های که از نمد مالیده شده واز جنس پشم بوده بر روی سر می گذاشتند ولی خود کورش تیاره متفاوت و نوک تیز داشته که دور تیاره افسری پیچیده داشته توصیف کرده اند و معمولا تاجی که داریوش به سر می گذاشته به اسم دیهیم و آن را به رنگ سفید و آبی نوشته اند.

بدر درباره اشاره مورخان معروف به نوع پوشش ایرانی ها هم چنین می گوید:«در بعضی از نسخه های تاریخ نویسان از یک شلوار سه قسمتی یا سه پارچه در لباس هخامنشیان اسم برده اند که این شلوار سه برش داشته که شامل دوقسمت پا و یک میان پای مربع شکل که به زاویه های دو پای شلوار وصل می شده و این نمونه شلوار در هنگام سوارکاری راحتی بی نظیری داشته و در بیشتر پوشاک پادشاهان و ثروتمندان و اشراف از موادی چون طلا و نقره و سنگهای قیمتی برای تزیئن و رودوزی لباس استفاده و مرصع دوزی می کردند .

«هرودت» پوشاک مردم عامی پارسی را بدین طریق عنوان می کند شامل زیر جامه ،قبا و ردا یا بالا پوش زمستانی در باره پوشاک زنان آن دوره آثار و نشانه کمی بدست آمده مثل فرش پازیریک که سه زن را روی آن نشان داده است.

ارغوانی، رنگ هر سال هخامنشیان

بنیانگذار موزه لباس های ایران، درباره رنگ موردتوجه ایرانی ها برای لباس هم به نکته جالبی اشاره می کند:« در دوره پارسیان رنگ ارغوانی رنگ مهم و مورد توجه خاص مردم بوده و حالت تقدس و احترام داشته یکی از مهمترین هدایا لباس ارغوانی بوده و شاهان هخامنش در زمان انجام مراسم رسمی و مذهبی و کارهای حکومتی از لباس به رنگ ارغوانی استفاده کرده اند و به نوشته مورخان مردم عادی و سپاه دارای پوششهای رنگی هستند مانند رنگ زرد ،نارنجی،قهوه ای،قرمز ،آبی و زعفرانی استفاده زیادی کرده اند ولی در هیچ جا از رنگ مشکی استفاده نشده و اسمی برده نشده است.

[ جمعه بیست و پنجم مرداد 1392 ] [ ] [ ]

    فیلسوف اشراقی شهاب الدین سهروردی ، با این که اساس حکمت را علم تجردی اتصالی و دانش شهودی می داند ، روی برهان نیز تکیه کرده است و آن را معیار امور معرفی می نماید . وی مخاطبان خود را از هر گونه تقلید برحذر داشته و با تاکید فراوان می گوید : نه از من و نه از غیر من ، به هیچ وجه تقلید نکنید. چون که معیار تشخیص در امور برهان است . عین عبارت وی در این باب چنین است :
• «….. و لا تقلّدونی ّ و غیر ، فالمعیار هو البرهان ..» [التلویحات صفحه ۱۲۱]
همان گونه که در این عبارت مشاهده می شود سهرودی برای برهان اهمیت اساسی قائل شده و آن را معیار امور دانسته است . به این ترتیب می توان ادعا کرد که حکمت اشراقی در نظر وی بر اندیشه و شهود استوار گشته و درجات حکما نیز براساس این دو عامل ،ارزیابی و طبقه بندی می گردد.

دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی


موضوعات مرتبط: حکمت
[ یکشنبه بیستم مرداد 1392 ] [ ] [ ]

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست...

"فروغ فرخزاد


موضوعات مرتبط: ادب و هنر
[ یکشنبه بیستم مرداد 1392 ] [ ] [ ]

نقل است که گفت مردی در راه حج پیشم آمد.
گفت: «کجا می روی؟»
گفتم: «به حج
گفت: «چه داری؟»
گفتم: «دویست درم
گفت: «بیا به من ده که صاحب عیالم و هفت بار گرد من در گرد که حج تو این است
گفت: «چنان کردم و باز گشتم
***
و گفت: «از نماز جز ایستادگی تن ندیدم و از روزه جز گرسنگی ندیدم. آنچه مراست از فضل اوست نه از فعل من
***

تذکره الاولیا
در احوال بایزید بسطامی


موضوعات مرتبط: حکمت، اعتقادی
[ شنبه دوازدهم مرداد 1392 ] [ ] [ ]

علم بهتر است؛ زيرا:

- علم ميراث انبياست و مال وثروت ميراث قارون و فرعون و هامان وشداد.

- علم تو را حفظ مي‌کند، ولي مال و ثروت را تو مجبوري حفظ کني

- براي شخص عالم دوستان بسياري است،ولي براي ثروتمند دشمنان بسيار!

- اگر ازمال انفاق کني کم مي‌شود؛ ولي اگر از علم انفاق کني و آن را به ديگران بياموزي برآن افزوده مي‌شود.

- مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخيل مي‌دانند، ولي از عالم و دانشمند به بزرگي و عظمت ياد مي‌کنند.

- ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتي از دستبرد به علم وجود ندارد

- مال به مرور زمان کهنه مي‌شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسيده نخواهد شد.

- مال و ثروت فقط هنگام تا مرگ با صاحبش مي‌ماند، ولي علم، هم در اين دنيا و هم پس از مرگ همراه انسان است.

- ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعاي خدايي مي‌کنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع‌اند.

امیر مومنان علی)


موضوعات مرتبط: اعتقادی
[ سه شنبه هشتم مرداد 1392 ] [ ] [ ]

عبادت به جز خدمت خلق نیست.

[ یکشنبه ششم مرداد 1392 ] [ ] [ ]

حسبی الله

[ پنجشنبه سوم مرداد 1392 ] [ ] [ ]

این  یک حقیقت است که ما کوه طاقتیم

باور کنید تشنه بوی صداقتیم

ای چشم خیس عاطفه گفتم صبور باش

تا عاشقیم در گذر سنگ تهمتیم

 


موضوعات مرتبط: درنگ!، ادب و هنر
[ پنجشنبه سوم مرداد 1392 ] [ ] [ ]

تا زنده ای در برابر کسی که به خودت علاقه مند کردی مسئولی!

خسرو شکیبایی


موضوعات مرتبط: درنگ!
[ سه شنبه یکم مرداد 1392 ] [ ] [ ]

                 هر زمان شايعه اي روشنيديد و يا خواستيد شايعه اي را تکرار کنيد اين فلسفه را در ذهن خود داشته باشيد :

در يونان باستان سقراط به دليل خرد و درايت فراوانش مورد ستايش بود. روزي فيلسوف بزرگي که از آشنايان سقراط بود،با هيجان نزد او آمد و گفت :  سقراط ميداني راجع به يکي ازشاگردانت چه شنيده ام؟
سقراط پاسخ داد : " لحظه اي صبر کن.قبل از اينکه به من چيزي بگويي از تومي خواهم آزمون کوچکي را که نامش سه پرسش است پاسخ دهي." مرد پرسيد : سه پرسش؟ سقراط گفت : بله درست است. قبل از اينکه راجع به شاگردم بامن صحبت کني،لحظه اي آنچه را که قصدگفتنش را داري امتحان کنيم.
اولين پرسش حقيقت است. کاملا مطمئني که آنچه را که مي خواهي به من بگويي حقيقت دارد؟ مرد جواب داد :" نه،فقط در موردش شنيده ام ."سقراط گفت : "بسيار خوب، پس واقعا نميداني که خبردرست است يا نادرست.
حالا بيا پرسش دوم را بگويم،" پرسش خوبي" آنچه را که در موردشاگردم مي خواهي به من بگويي خبرخوبي است؟ " مردپاسخ داد :" نه، برعکس" سقراط ادامه داد :" پس مي خواهي خبري بد در مورد شاگردم که حتي درموردآن مطمئن هم نيستي بگويي؟"مردکمي دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.
سقراط ادامه داد :" و اما پرسش سوم سودمند بودن است. آن چه را که مي خواهي در مورد شاگردم به من بگويي برايم سودمند است؟" مرد پاسخ داد :" نه ، واقعا"سقراط نتيجه گيري کرد :" اگرمي خواهي به من چيزي رابگويي که نه حقيقت داردونه خوب است و نه حتي سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من مي گويي؟!!


موضوعات مرتبط: حکمت
[ یکشنبه سی ام تیر 1392 ] [ ] [ ]

      بیخودی پرسه زدیم صبحمان شب بشود .بیخودی حرص زدیم سهم مان کم نشود . ما خدا رابا خود سر دعوا بردیم وقسمها خوردیم ما به هم بد کردیم ما به هم بد گفتیم . ما حقیقت ها رازیر پا له کردیم وچقدر حظ بردیم که زرنگی کردیم. روی هر حادثه ای حرفی از پول زدیم از شما می پرسم ما که را گول زدیم ؟


موضوعات مرتبط: درنگ!
[ شنبه بیست و نهم تیر 1392 ] [ ] [ ]

روان پزشکان به که می گویند نرمال؟ اخلاق بخش عمده‌ای از پیکره نرمال بودن را تشکیل می‌دهد. اخلاق، انسان را وادار به پیروی از برخی باورهای ارزشی و متعالی می‌کنند

۱ بخشندگی و دست و دلبازبودن: 
فرد نرمال، فقط دریافت‌کننده محبت نیست و خود نیز به دیگران مهر می‌ورزد، بنابراین فردی که همنوعش برایش مهم نیست و روابط عاطفی‌اش با فرزند، همسر، دوست، خواهر و برادر و… کند یا ضعیف است یا برعکس آنقدر روابط عاطفی‌اش بیش از حد می‌شود که به وابستگی می‌انجامد نرمال نیست
۲ داشتن هوش اجتماعی
فرد نرمال باید هوش اجتماعی داشته باشد تا بتواند به دنبال فعالیت‌های شغلی و عملکردی برای بروز و ایجاد یک فعالیت مولد باشد. فعالیت‌های غیرمولد و بی‌فایده و بی‌ارزش، مانند بسیاری از فعالیت‌هایی که در جهت خلاف است یا انجام آنها فایده‌ای برای فرد یا افراد جامعه ندارد، فعالیت غیرمولد شناخته می‌شود
۳ قدرت حل مساله: 
فردی که قدرت حل مساله دارد، در برابر مشکلات تسلیم نمی‌شود و سعی می‌کند برای مشکلات خود راه‌حل پیدا کند. طبیعی است برای رسیدن به این هدف باید واقعیت‌های موجود را درک کرد. افرادی که از این درک عاجزند و تفکرات سحرآمیز دارند، به رمل و اسطرلاب، جادو و سحر و دعانویسی و کف‌بینی و موضوعات خرافی می‌پردازند، قدرت حل مساله ندارند زیرا نمی‌توانند واقعیت‌های موجود را قبول کنند. نکته قابل توجه اینکه حتی در حل مساله، تکرار مکررات هم طبیعی نیست بلکه فرد باید برای حل مشکلاتش ابداع و تنوع در تصمیم‌گیری داشته باشد
۴ گذشت، بخشندگی و مروت
فرد نرمال باید گذشت و بخشش داشته باشد و سخت و غیرقابل انعطاف نباشد و در عین حال بتواند خشم خود را بروز دهد. فردی که مدام خشمش را فرومی‌خورد و جرات ابراز احساسات خود را ندارد، نرمال نیست. البته بروز خشم باید بدون صدمه و اهانت به خود و دیگران باشد و فرد نباید ذره‌ای به شخصیت خود یا دیگران لطمه بزند
۵ قدرت مقابله با استرس: 
واقعیت این است که ما در فضایی از استرس و اضطراب به سر می‌بریم. فرد نرمال باید بتواند با این استرس‌ها مقابله یا از مکانیسم‌های مقابله‌ای برای رفع استرس‌ها استفاده کند تا خود را با هر استرسی انطباق دهد و با آن مقابله کند. متاسفانه ما با بسیاری از فقدان‌ها، مشکلات مالی و اقتصادی، مسایل اجتماعی و محیطی، مسایل سیاسی و… روبرو هستیم. فرد باید بتواند با این استرس‌ها کنار بیاید. کسی که زود می‌شکند و در برابر اندک استرسی کمر خم می‌کند، نرمال نیست. هرکس ممکن است یک عزیز، مال یا شغلش را از دست بدهد، اما باید بتواند محرومیت‌ها را تحمل کند و در برابر این فقدان‌ها قدرت مانور و سوگواری داشته باشد و به پذیرش نهایی واقعیت برسد
۶ قدرت مدیریت: 
فرد نرمال باید قدرت مدیریت محیط اطرافش و محیطی که در آن زندگی یا کار می‌کند، داشته باشد و این به یک مدیریت ذاتی نیاز دارد
۷ در نظر گرفتن جوانب احتیاط: 
فرد نرمال باید همه جوانب احتیاط را رعایت کند و به اصطلاح خود را ارزان نفروشد. البته منظور این است که بدبین باشد زیرا بدبینی خود غیرطبیعی است اما احتیاط، وجه مهمی از نرمال بودن است. فرد باید برای انجام معاملات اقتصادی، روابط بین فردی، امور اداری و شغلی و… محتاطانه عمل و رفتار خود را کنترل کند
۸ آموختن و آموزش: 
فرد باید خودش را برای زندگی سرمایه‌گذاری کند. باید دانش و آگاهی داشته باشد و واقع‌بینانه به سرنوشتی که بر او در زمان و مکان خاصی که قرار دارد تحمیل شده، بپذیرد و در این زمینه آموزش ببیند زیرا اگر از مسایل پیرامون خود آگاهی نداشته باشد و آنها را نپذیرد،طبعا رفتار غیرطبیعی از خود نشان می‌دهد و دچار آسیب‌شناسی روانی می‌شود و در گروه بیماران قرار می‌گیرد. فرد نرمال باید عاشق یادگیری باشد و بتواند موضوعات مختلف را طراحی و سازماندهی کند
۹ کنجکاوی و علاقه‌مندی: 
انسان‌های بی‌تفاوت، بی‌احساس، غیرکنجکاو و غیرعلاقه‌مند به موضوعات روزمره، انسان‌های نرمالی نیستند بنابراین فردی که زیبایی‌ها را تقدیر و تحسین نمی‌کند و نسبت به آنها کنجکاو نیست طبیعی و نرمال نیست
۱۰  آینده‌نگر بودن: 
فرد نرمال باید در مورد آینده خود جهت‌گیری داشته باشد و بداند چه آینده‌ای برای فردا و فرداهایش در نظر دارد، بنابراین باید برای سنین جوانی، میانسالی و سالمندی خود برنامه‌ریزی کند
۱۱ خلاقیت و نوآوری: 
فرد نرمال باید خلاق باشد و ایده داشته باشد و به دیگران و محیط کار و زندگی خود ایده بدهد. از سوی دیگر باید استقلال داشته باشد و اهداف مناسبی در سر بپروراند. فردی که وابسته است، نمی‌تواند اهداف درستی را برای آینده خود برنامه‌ریزی کند
۱۲  شناسایی نیازها
فرد نرمال باید نیازهایش را بشناسد و به ارزش‌های وجودی خود پی ببرد و بتواند به مجهولات موجود در آنچه به عنوان واقعیت‌های موجود ذهن خود و اطرافیانش فراگرفته است، پاسخ دهد
۱۳ شور و هیجان: 
افراد نرمال باید در انجام امور از خود شوق و حرارت نشان دهند. افراد بی‌حال و بی‌احساسی که از خود شوق و شوری نشان نمی‌دهند، به خصوص در مسایل خانوادگی و اجتماعی، افرادی سرد و بی‌احساس هستند نه نرمال
۱۴ عادل بودن: 
عدالت صفت بسیار خوبی است که باید آن را در انسان‌های نرمال جستجو کنیم. فرد باید نسبت به شهروندان و خانواده خود عادل باشد و اگر نباشد از خود رفتارهای پرخاشگرانه، بی‌تفاوتی، بی‌احساسی، بی‌توجهی، بی‌عاطفگی و… نشان می‌دهد.


موضوعات مرتبط: روانشناسی
[ پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1392 ] [ ] [ ]

رتبه های اول ايران در دنيا :

1- بيشترين توليد پسته

2- بيشترين توليد خاويار

3- بيشترين توليد خانواده توت

4- بيشترين توليد زعفران (80% کل توليد جهانی)

5- بيشترين توليد زرشک

6- بيشترين توليدميوه آلويي (از قبيل شفت وگيلاس وغيره )

7- بالاترين دمای ثبت شده روی سطح زمين (70.7 درجه سانتيگرد در کوير لوت)

8- بيشترين تلفات انسانی در سرما و کولاک برفی (4000 نفر در کولاک سال 1350 کشته شدند، ميزان بارش برف 8 متر در 5 روز)

9- بزرگترين واردکننده گندم

10- بيشترين فرار مغز ها

11- بيشترين نسبت زن به مرد در مدارس و دانشگاه ها (1.23 زن در مقابل هر مرد)

12- بالاترين ميزان تشعشات زمينی، با شدت سالانه 260 ميلی سيورت در رامسر (مقايسه= يک عکس راديوگرام سينه 0.05 ميلی سيورت، ميدانهای اطراف چرنوبيل 25 ميلی سيورت)

13- بيشترين تعداد زمينلرزه های بزرگ (بالای 5.5 ریشتر)

14- دقيقترين تقويم دنيا (تقويم جلالی)

15- بيشترين مصرف ترياک و هرويين (امريکا بيشترين مصرف كوكايين را دارد)

16- بيشترين تعداد تغيير پايتخت در طول تاريخ (تهران سي و دومين پايتخت ايرانست)

17- کهنترين کشور دنيا (تاسيس شده در 3200 سال قبل از ميلاد مسيح)

18- ميزبان بزرگترين جميعت مهاجر جهان (اکثرا عراقی و افغانی)

19- بزرگترين توليد کننده فيروزه

20- بزرگترين منابع روی در جهان

21- بزرگترين توليد کننده و صادر کننده فرش های دست بافت (75% کل توليد جهانی)

22- بيشترين شتاب پيشرفت توليد علم و تکنولوژی در جهان (340000% رشد در طول 37 سال 1349-1387، شتاب رشدی يازده برابر متوسط جهان در سال 1388, رشد سالانه کنونی 25.7%)

23- بزرگترين سيستم بانکی اسلامی (کل سرمايه 236 ميليارد دلار)

24- بالاترين ميزان وابستگی به انرژی (بيشترين اتلاف انرژی در جهان)

25- بزرگترين منابع انرژی هيدروکربن (گاز و نفت با هم، با ارزش 14000 ميليارد دلار بر حسب قيمت جهانی 75 دلار هر بشکه نفت)

26- بالاترين تناسب ذخاير به توليد برای نفت در جهان(با ميزان توليد کنونی ايران معادل 89 سال ذخاير نفتی دارد)

27- ارزانترين پايتخت جهان (طبق تحقيق شبکه خبری سي ان ان تهران ارزانترين پايتخت جهانست)

28- بزرگترين فوران چاه نفت در تاريخ (نشت چاه نفتی قم در سال 1335 سه ماه ادمه داشت با فوران روزی 125000 بشکه نفت، ارتفاع فوران 52 متر، مقايسه با نشت نفتی خليج مکسيکو با خروج سه ماه 53000 بشکه در روز)

29- بالاترين آلودگی ديوکسيد گوگرد در هوای شهری

30- قديميترين منبع مصنوعی يا ساختگی آبی جهان با قدمت 2700 سال (قنات گناد آباد هنوز هم آب 40000 نفر را فراهم ميکند)

31- بزرگترين مجموعه جواهرات در جهان (جوهرات شاهی ايران در موزه بانک مرکزی ايران بزرگترين گنجينه جوهرات جهانست)

32- کهنترين امپراتوری جهان (هخامنشيان اولين ابرقدرت تاريخ بودند و در اوج قدرت بر 44% کل جميعت جهان حکومت ميکردند که اين بالاترين درصد جميعت تحت يک دولت در تاريخ هم هست)

33- بيشترين تعداد تلفات در جنگ شيميايی (100000 کشته و 100000 زخمی در جنگ با صدام، ايران همچنين دومين رتبه تلفات تاريخ را بر اثر سلاح های کشتار دست جمعی بعد از ژاپن دارد)

34- بيشترين تعداد و تناسب شيعه گان در جهان (89% جميعت ايران)

[ پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1392 ] [ ] [ ]

   همه عبارات زیر از کتاب «شریعتی؛ جستجوگری در مسیر شدن» آورده شده که حاوی سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های شهید بهشتی درباره دکتر شریعتی است. بخشهایی از این کتاب هم پاسخهای شهید بهشتی به انتقادهای آیت الله مصباح است از شریعتی .

 
دکتر شریعتى از استعدادها و قریحه هاى سرشار، پرارزش و پرخروش زمان ماست. اجازه دهید نگویم‌ بود چون او زنده است . همه این فعل ها را متناسب با زنده بودن او، با زمان حال بیان خواهیم کرد. شریعتى خود را ساخته و پرداخته رنج مى‌دانست.

پیرامون دکتر و کار او و افکار او و کتابهاى او و سخنرانى‌هاى او و حسینیه ارشاد جنجالى بود. خوب، این جنجال بر سر ما هم مى‌ریخت. مدام از ما مى پرسیدند درباره دکتر چه نظرى دارى؟ درباره کتابهاى او چه مى گویى؟ درباره طرز تفکرش چه مى‌گویى؟ من هم معمولاً با صراحت بیان مى‌کردم که دکتر یک قریحه سرشار سازنده و آموزنده است؛ خطا، اشتباه و لغزش در کار او هست و نمى‌تواند نباشد. اما هیچ کس حق ندارد به خاطر این اشتباه‌ها و لغزش‌ها، ارزش‌هاى عالى و سازنده او را نادیده بگیرد، چه رسد به اینکه به او حمله کند. مکرر گفته بودم آن چیز که قطعاً از اسلام منحرف است روشى است که این آقایان در برخورد با دکتر در پیش گرفته‌اند. این قطعاً ضد اسلام است. این قطعاً با آن چیزى که قرآن به ما یاد مى‌دهد که «فبشر عبادی الذین یستَمِعون القول فیتّبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولوالالباب» ناسازگار است.

ما به خاطر این جریان حتى با بعضى از دوستان پر دانش قدیمى خود نیز به هم زدیم. یکى از دوستان واقعاً اهل مطالعه من (آیت الله مصباح) که او نیز کمالاتى دارد و من بخاطر کمالات و مطالعه فراوانش همواره او را دوست مى‌داشته‌ام، بر سر این موضع گیرى که نسبت به دکتر داشتم اوقاتش با بنده تلخ شد و حتى درس خود را در مؤسسه‌اى که تدریس مى‌کرد (مدرس ارزنده اى است) ترک کرد و دیگر نیامد و قهر کرد. گفت من دیگر به اینجا نمى‌آیم و آرام آرام رابطه‌اش را نیز با من کم کرد!

تقدیر و ستایش من از دکتر به خاطر این است که او را جستجوگرى یافتم که اگر با زبان روشن و منطق بى‌غرضانه با او صحبت مى‌کردى آماده آن بود که در نظراتش، در ساخته‌هاى پیشینش، تجدیدنظر کند و این خود یک بعد زیبا و متعالى در هر انسانى است؛ زیرا حق و حق پرستى هم از نکته‌هاى بارز اسلام است. چرا جامعه ما، به جاى استفاده مثبت از چهره‌ها و سرمایه هایش، سراغ انگ زدنهایى مى‌رود که به این استفاده مثبت ضرر مى‌زند؟ این شیوه، شیوه‌اى که من از اسلام آموخته‌ام نیست و آن را نمى‌پسندم. من معتقدم از دکتر و بسیارى سرمایه‌هاى علمى دیگر مى‌توان استفاده مثبتِ سازنده کرد و این نکته‌هاى ابهام را مانع استفاده سازنده قرار نداد .

موضع من در برابر دکتر شریعتى و کارهاى او موضع بهره بردارى صحیح است؛ نه لگدکوب کردن، نه لجن مال کردن و نه ستایش کردن و بالا بردن؛ بلکه حسن استفاده از سرمایه‌اى در خدمت هدفى، با روشنگرىِ بدون کمترین محافظه‌کارى براى تمام نقطه‌هاى ضعف او که من در این زمینه تاکنون محافظه‌کارى نکرده‌ام و آن را روا نمى‌دارم. هر نقطه ضعفى در هر نوشته‌اى از دکتر مطرح شده و دوستان نشان داده‌اند، در جایى که سخن خوبى بوده گفته‌ام خوب است و در جایى که حرف بدى بوده گفته‌ام خطاست، غلط است، خام است و مکرر گفته‌ام و به خود ایشان هم گفتم که دکتر اصولاً روشت خطاست؛ روشت نقص دارد؛ روشت را کامل کن. ولى موضعم این موضع است که باید از مجموعه کار او بهره‌بردارى کرد؛ چون انصافاً در نوشته‌هاى دکتر تنبهات جالب، زیبا، خوب و مؤثر فراوان است در کنار خطاهاى بسیار و هیچ ضرورت و دلیلى در یک موضع گیرى حاد به جاى یک موضع گیرى نقاد نمى‌بینم. من با صراحت به جناب آقاى مصباح اعلام کردم، جناب آقاى مصباح! اجمالاً به شما بگویم، من در برابر دکتر شریعتى نقد سالم خواهم داشت چنانکه داشته‌ام و بعد از این هم خواهم داشت.

من مکرر به جانب آقاى مصباح هم گفته‌ام. گفته‌ام برادر عزیز، چرا این بحث‌هایى که احتیاج به رسیدگى بیشتر دارد باید این طور مطرح شود؟ شما اگر محبت و عنایت کنید، بگویید مبادا کسى از این نوشته این معنى غلط را بفهمد، خیلى راحت از شما قبول مى‌کنند؛ جنجالى هم به وجود نمى‌آید؛ هدایت هم کرده‌اید؛ کارتان را هم انجام داده‌اید. بگویید آقا، در این نوشته این عبارت هست؛ ممکن است – (یا نه اصلا « واقع است» نه «ممکن است») – عده‌اى از این نوشته این برداشت غلط را کرده‌اند که بشر امروز به آورده‌هاى وحى نیازى ندارد؛ و این برداشت غلط است. خوب، این طور بگویید؛ مگر اشکالى پیدا مى‌کند؟ آیا چنین تعبیرى نمى‌تواند مردم را هدایت کند؟ نمى‌تواند مردم را از اشتباه در بیاورد؟ آیا این گونه مسئله را بیان کردن، کمتر تعصبات را تحریک نمى‌کند؟

بحث من در اینجا بحث جناب آقاى مصباح نیست. بحث من در اینجا با شما طلاب مدرسه است. به ایشان هم در این دیدار ده پانزده روز قبل عرض کردم. گفتم آقا، بحث، بحث روش تربیتى مدرسه است. چون ما با ایشان دوستی هستیم که با هم صریح حرف مى‌زنیم؛ همین حالا هم همین طور است. همین حالا هم که دارم حرف مى زنم، حرفى است که دوست با دوست مى‌زند. مى‌گویم شما طلاب مدرسه نمى‌توانید با این اسلوب بار بیایید، وگرنه لااقل بنده نمى‌توانم در چنین مدرسه‌اى ذره‌اى در کارها سهیم باشم. مدرسه‌اى که بخواهد یک مشت انسان لجوج، پرخاشگر بى‌جا، متعصب تربیت کند که نتوانند با همه دو کلمه حرف بزنند چه ارزشى دارد؟ در این صورت چه خدمتى به اسلام و به حق کرده‌اند؟ به چه انگیزه‌اى؟

موضع‌گیرى جنجالى و جنجال آفرین و تحریکات دار، که با شدت و حدت همراه است، به نظر من با توجه به مجموع جوانب مختلف مربوط به این بحث و این شخص و این عصر، نتیجه عکس دارد. این نوع موضع گیرى‌ها بسیارى از افراد را به یاد چماقهاى تکفیرى مى‌اندازد که در تاریخ درباره عصر تفتیش عقاید کلیسا و قرون وسطى خوانده‌اند و موجب مى‌شود که زمینه‌هاى مثبت و ارزنده هدایت نسل جوان که امروز در دسترس دوستان علاقه‌مند قرار گرفته تباه شود و به زمینه‌هاى ضد تبدیل شود، و باز به تدریج – (فکر نکنید که این کار کارى است که در ظرف یک روز یا دو روز مى شود)- شریعتی با تبلیغات مسموم دیگرى که نهضت‌هاى مادى الحادى و قدرت‌هاى خودکامه سوء‌استفاده کننده از همه چیز (از جمله مذهب ) دارند، بار دیگر میان همه مردم جوان درس خوانده‌ی مطالعه‌کن و اهل علم، همان جدایى شوم که بنده در شهر قم ناظر آن بودم (ناظر یعنى دیگر خبر نیست که کسى بخواهد براى من نقل کند) به وجود مى‌آید.

جناب آقای مصباح در بحثی که با ایشان کردم فرمودند من به عنوان اتمام حجت می‌گویم. گفتم برادر، اتمام حجت چیست؟! قبل از اتمام حجت، هدایت مطرح است. اگر هدایت آسیب دید چه اتمام حجّتی؟ من به عنوان یک فرد کارشناس این فن می‌گویم. اگر قرار است در روحانیت کسی به عنوان صاحب نظر در مسائل مربوط به نسل جوانِ درس خوانده در ارتباط با مذهب نام برده شود، لااقل من که یکی از آنها هستم. عمرم را در این راه گذراندم. من به عنوان کارشناس صاحبنظر این فن می گویم این خطرناک است. "اتمام حجت” چیست؟! می‌گویم این، تمام رشته های این سی- چهل سال را پنبه می‌کند. اتمام حجّت یعنی چه؟ چه کسی گفته است اگر ما با بیان روشنگر ، نقطه‌های انحرافی را بیان کنیم کافی نیست؟ طول می‌کشد؟ طول بکشد. کار مفیدِ طولانی بهتر است یا کار پر خطر فوری؟ کدام یک؟
 
* بازنشر از سایت آهستان/ الف


موضوعات مرتبط: اعتقادی، فرهنگ
[ پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1392 ] [ ] [ ]

روی شیشه دوغ نوشته:

دوغِ گازدارِ کربناته تزریقی گرما ندیده همگن شده با طعم نعناع و بدون چربی

آخه لامصب دوغه یا اورانیوم ؟؟؟

 .

.

توجه کردین یادگاری های روی دیوار و صندلی کلاس های دانشگاه

اموزنده تر از حرف های استاده!!!

.

.

بقالی ( baghali ) باقالی ( baghali ) بغلی ( baghali )

تو روح اون کسی که فینگیلیش رو اختراع کرد Error! Filename not specified.

.

.

وقتی بچه بودم فک میکردم ماکارانی رو هم مثل برنج میکارن

اونجوری نگاه نکنین دیگه بچه بودم الان میدونم که درخت داره ..

.

 .

دیگه اوضاع طوری شده که وقتی بهت عیدی میدن

یه جوری نگات میکنن که انگار منتظرن بقیه پولشونو پس بدی!

.

.

امروز کنار خیابون ایستاده بودم …

یه دختره با جنسیس اومد جلوم ترمز کرد و

گفت : ببخشید میخوام برم صادقیه …

 منم بهش گفتم :

کار خوبی میکنی .. خیلی جای خوبیه …

برو به امید خدا …

از خنده دیگه نمیتونست حرکت کنه

.

 .

یارو همچین میگه من تفریحی سیگار میکشم

انگار بقیه برای شکنجه و عذابشه که میکشن!

.

 .

 یه ماشین لباسشویى داشتیم انقد تکون میخورد که

بنده خدا همزمان هم لباس میشست هم تو خونه قدم میزد !

 .

.

من ساعت خوابم رو با آمریکا تنظیم کردم …

فقط مونده درسم رو تموم کنم،ویزا بگیرم، آیلتس قبول شم

پذیرش بگیرم، پول در بیارم و بلیت بخرمو برم …

همین

 

.

.

میرن ۱۰۰۰متر زیر آب به ماهیه سیخ میزنن

گاز که میگیره میگن ببینید چه خطرناک و وحشیه ؟

بعد اسم برنامه رو میزارن

 جستجوی هیولا …

هیولا تویی ، ول کن زبون بسته رو ! Error! Filename not specified.

.

.

اگه یه موقع از جلوی خشکبار فروشی رد شدی،چشمت به پسته افتاد

 دلت شکست،مارو هم دعا کن!

.

 .

یه مقاله خوندم توش نوشته بود:

بعد از هر ۲۰ دقیقه کار با کامپیوتر،۲۰ ثانیه به یه جای دور نگاه کن!

از همینجا خدمت صاب مقاله سلام عرض میکنمو میگم:

 آخه عزیز من !

من اگه میدونستم ۲۰ دقیقه دیگه کِی میشه،

 که ۴ بار چاییم سرد نمیشد!!

 .

.

 تفاوت ما با نسل جدید :

آن چیست که بدون آن نمیتوان زندگی کرد اما دیده نمیشود ؟

جواب ما : هوا

 جواب نسل جدید : وایرلس !

.

.

 اصن کارخونه ی رانـــــــــــــــــــــی

باید با شرکت جـــــی ال ایـــــکس همکاری کنه تا

یه آبمیوه بده بیرون که میوه تهش از قوطی بیاد بیرون براحتــــــــــی!

.

.

باز کجا ؟؟؟

 سوالی که حتی اگه ۲سال خونه باشی

 و یهو بخوای از خونه خارج بشی حتما میشنوی !

.

 .

این روزا خرجم زیاد شده گرونی هم انقد بیداد میکنه

جیبم دیگه جواب که نمیده هیچ، تازه سوالم میپرسه!!!

.

.

خربزه که سهله.. ما نارنگیم میخوریم باید منتظر لرزش باشیم

.

 .

لعنت باین شانس!

الآن نشستم با هر دینی حساب کردم

دیدم میرم جهنم

[ سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392 ] [ ] [ ]

در ﺳﺎل ھﺎی دور اﯾﺮان؛ﺗﻨﺎ دوﺷﺮ ﺑﯿﺮﺟﻨﺪ و ﺗﺒﺮﯾﺰ آب ﻟﻮﻟ ﮐﺸﯽ داﺷﺘﻨﺪ ﮐ آن ﺻﻨﻌﺖ را از روﺳﯿ

اﻣﺎﻧﺖ ﺑﺮده ﺑﻮدﻧﺪ.و در ﮐﻼن ﺷﺮی ﻣﺜﻞ ﺗﺮان ﻣﺮدم از آب ﭼﺎه ﮐ ﺗﻤﯿﺰ و ﺳﺎﻟﻢ ﻧﺒﻮداﺳﺘﻔﺎده ﻣﯽ

ﮐﺮدﻧﺪ.در ﺷﺮ ﺗﺮان ﺗﻨﺎ ﺳ ﻗﻨﺎت وﺟﻮد داﺷﺖ ﮐ آن ھﻢ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑ ﺳﺮﻣﺎﯾ دار ﺗﺮاﻧﯽ ﺑﻮد.ﯾﮑﯽ

از اﯾﻦ ﻗﻨﺎت ھﺎ ﮐ ﺳﺮﭼﺸﻤ ﻣﻌﺮوف ﺑﻮد(وھﺴﺖ) ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑ ﺳﺮﻣﺎﯾ داری ﺑﻮد ﮐ ﺑﭽ دار

ﻧﻤﯿﺸﺪ.او ﻧﺬر ﮐﺮد اﮔﺮ ﺑﭽ دار ﺷﻮد؛ ﺑﺮای ﺗﺮاﻧﯿﺎن آب ﻟﻮﻟ ﮐﺸﯽ ﻓﺮاھﻢ ﮐﻨﺪ. ﭘﺲ از ﻣﺪﺗﯽ ﺑﭽ دار

ﺷﺪ و ﺑﺮای ادای ﻧﺬرش ﺑ اﺗﺮﯾﺶ رﻓﺖ ﺗﺎ ﻣﻨﺪﺳﺎﻧﯽ را از آﻧﺠﺎ ﺑﺮای ﻟﻮﻟ ﮐﺸﯽ آب ﺑﯿﺎورد.در ھ

ﮐﺸﻮری ﺣﯿﻮاﻧﯽ ﮐ ﺑﺮای آﻧﺎ ﻣﻘﺪس اﺳﺖ را ﺑﺮ ﺳﺮ ﺧﺮوﺟﯽ آب ﻣﯽ ﮔﺬاﺷﺘﻨﺪ.ﻣﺜﻼ در ﻓﺮاﻧﺴ ﺳﺮ

ﺧﺮوس اﺳﺘﻔﺎده ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ.او دﯾﺪ در اﺗﺮﯾﺶ،ھﺮ ﺟﺎ ﺧﺮوﺟﯽ آب اﺳﺖ؛ﺳﺮدﯾﺴﯽ از ﺷﯿﺮ ھﺴﺖ.ﭘﺲ ﺑﺮ

ﺳﺮﭼﺸﻤ آب ﮐ ﺑﺮای ﻣﺮدم ﻓﺮاھﻢ ﮐﺮد،ﺳﺮ ﺷﯿﺮی ﮔﺬاﺷﺖ.و ﻣﺮدم ھﺮوﻗﺖ ﺑﺮای ﺑﺮداﺷﺘﻦ آب ﺑ آﻧﺠﺎ

ﻣﯽ رﻓﺘﻨﺪوﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ: رﻓﺘﯿﻢ از ﺳﺮ ﺷﯿﺮ آب آوردﯾﻢ!

[ سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392 ] [ ] [ ]

روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و بود.علت ناراحتی اش را پرسید. شخص پاسخ داد :در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟مرد با تعجب گفت: خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است.سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد به خود می پیچد.آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی ؟

مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم. آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود.سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟مرد جواب داد : احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.سقراط گفت : همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی،‌آیا کسی که رفتارش نا درست است، روانش بیمار نیست ؟بیماری فکری و روان نامش "غفلت" است. و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد.پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر..بدان که هر وقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است

[ سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392 ] [ ] [ ]

دوستی کلام زیباییست که هرکس درکش کرد ، ترکش نکرد

[ جمعه بیست و یکم تیر 1392 ] [ ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

امیرالمومنین(ع) : حکمت را هر کجا که یافتی فراگیر، زیرا حکمت گمشده هر مومن است...... اسم دنیا را شاید بتوان حکمتانه گذاشت! هرکس حکیم تر،حاکم تر! چه عالم زیبایی دارند حکما!
امکانات وب